تبلیغات
یا علی (ع) - دو شعر فوق العاده زیبا ویژه محرم 92 »قصه ما به ,سر, رسید...

دو شعر فوق العاده زیبا ویژه محرم 92 »قصه ما به ,سر, رسید...

دو شعر فوق العاده زیبا ویژه محرم 92 »قصه ما به ,سر, رسید...

http://up.ashuora.ir/up/karballa/Pictures/ahlebeit/E-hosein/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%8592.jpg

  مشاهده در ادامه مطلب...

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش
مرده است احترام ... بماند بقیه اش

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

گویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه اش

راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام ... بماند بقیه اش

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو
من میروم به شام ...بماند بقیه اش

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها
از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش

دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام ...بماند بقیه اش

حالا قرار هست کجاها رود سرش
از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

(محمد رسولی)

 

 

 

 

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

روضه خوان محله می آمد

میرزا با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

«ای شه تشنه لب سلام علیک»

ای شه تشنه لب … چه آوازی

زیر و بم های گوشه دشتی

شعرهای وصال شیرازی

می نشستیم گوشه مجلس

با همان شور و اشتیاقی که…

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

یک طرف جملهء «خوش آمده اید

به عزای حسین» بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد

دور تا دور این اتاق انگار

گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانه چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانه اورا

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبه آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضه ی قتلگاه اورا کشت

سید حمید برقعی

ashuora.ir



[ جمعه 2 آبان 1393 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ ali sina ]